لغت نامه دهخدا
مصلحت کردن. [ م َ ل َ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مشورت کردن و کنکاش کردن. ( ناظم الاطباء ). شور کردن. مشورت نمودن. مشاورت کردن. ( از یادداشت مؤلف ).
مصلحت کردن. [ م َ ل َ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مشورت کردن و کنکاش کردن. ( ناظم الاطباء ). شور کردن. مشورت نمودن. مشاورت کردن. ( از یادداشت مؤلف ).
مشورت کردن و کنگاش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به باغ رفتن و می خوردن وطرب کردن به موسم گل و فصل بهار مصلحت است
💡 غمت هلاک مرا مصلحت نمیداند و گر نه مساله را مختصر توان کردن
💡 روشنی چشم من روی نکو دیدن است مصلحت کار من کار به جا کردن است
💡 امپراتوران بیزانس از طریق حمایت خود از حاکمیت ایبری، برای محدود کردن نفوذ ساسانی و سپس اسلام در قفقاز تلاش کردند، اما شاهزادگان ایبریا همیشه در خط طرفدار بیزانس خود ثابت قدم نبودند، و به دلیل مصلحت سیاسی، گاهی اوقات حاکمیت قدرت های منطقه ای رقیب روم ( از جمله ساسانیان و اعراب مسلمان) را به رسمیت می شناختند.