لغت نامه دهخدا
مصاف دار. [ م َ ] ( نف مرکب ) مصاف دارنده. اداره کننده مصاف. که مدار جنگ مصاف بر آزمودگی و تدبیر و فرمان او باشد. جنگی. مبارز:
هر یک به گاه حمله چو صرصر مصاف دار
مر حمله را چو سد سکندر مصاف در.سوزنی.کس نی سوار دید که باشد مصاف دار؟
وز نی ستور دید که در ره غبار کرد؟خاقانی.