مصاف دار

لغت نامه دهخدا

مصاف دار. [ م َ ] ( نف مرکب ) مصاف دارنده. اداره کننده مصاف. که مدار جنگ مصاف بر آزمودگی و تدبیر و فرمان او باشد. جنگی. مبارز:
هر یک به گاه حمله چو صرصر مصاف دار
مر حمله را چو سد سکندر مصاف در.سوزنی.کس نی سوار دید که باشد مصاف دار؟
وز نی ستور دید که در ره غبار کرد؟خاقانی.

فرهنگ فارسی

مصاف دارنده اداره کننده مصاف

جمله سازی با مصاف دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آن مصاف که باشد اجل سراسیمه ز گیر و دار جوانان و های و هوی یلان

💡 عصمت نوح تو داری و بهنگام مصاف آنچه تیغ تو کند صدمه طوفان نکند

💡 در مصاف خشم و شهوت چشم‌ِ‌ دل پوشیده‌ دار کاندرین میدان ز پیکان بی‌ضرر باشد ضریر

💡 د‌ر آن مصاف ‌که ‌گردد سپهر دشت غزا که شد محوّل ذات توگیر و دار امروز

💡 تا تو داری همت جوزا سپر بر پشت او در مصاف رزم باشد فعل او اعدا سپر

💡 اثیر غاشیه دار دلش به روز مصاف صبا جنیبه کش نصرتش به روز وغا

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز