لغت نامه دهخدا
مساحت گر. [ م َ ح َ گ َ ] ( ص مرکب ) مسّاح. مساحت دار. مساحت کننده:
مساحتگران داشت اندازه گیر
بر آن شغل بگماشته صد دبیر.نظامی.چون مساحت گران دریایی
زد در آن خم به آب پیمایی.نظامی ( هفت پیکر ص 207 ).
مساحت گر. [ م َ ح َ گ َ ] ( ص مرکب ) مسّاح. مساحت دار. مساحت کننده:
مساحتگران داشت اندازه گیر
بر آن شغل بگماشته صد دبیر.نظامی.چون مساحت گران دریایی
زد در آن خم به آب پیمایی.نظامی ( هفت پیکر ص 207 ).
مسّاح، مساحت کننده.
( صفت ) مساح: چون مساحت گران دریایی زد در آن خم باب پیمایی. ( هفت پیکر )
💡 چون ساحت در تو ندیده ست هیچ جای جامی که کرده روی زمین را مساحت است
💡 انکتویل ۷٫۷۴ کیلومترمربع مساحت و ۲۳۹ نفر جمعیت دارد و ۸۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 فتوت و کرمش را نکو سرودندی نه آفتاب مساحت کند نه باد شمال
💡 آدامز ۹۳٫۷ کیلومترمربع مساحت و ۴۶۴ نفر جمعیت دارد و ۲۵۷ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 برانزویک ۶۷٫۳ کیلومتر مربع مساحت و ۱۱۲ نفر جمعیت دارد و ۳۱۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 بانن ۸٫۹۱ کیلومترمربع مساحت و ۵۸۳ نفر جمعیت دارد و ۲۳۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.