مرگ اسا
مترادفها
مرگبار، مهلک، کشنده
لغت نامه دهخدا
( مرگ آسا ) مرگ آسا. [ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان آلان بخش سردشت شهرستان مهاباد، واقع در 13 هزار و پانصدگزی جنوب غربی سردشت و 12هزارگزی جنوب راه ارابه رو بیوران به سردشت. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و توتون و مازوج و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
( مرگ آسا ) دهی از شهرستان مهاباد
جمله سازی با مرگ اسا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدنگ او تگرگ آسا بروز رزم مرگ آسا بگاه ضرب گرگ آسا بگاه حمله شیر آئین
💡 قد حضرت متوسط، چشمانش كاملا مشكى و درشت بود. ابروانش كشيده و بهم پيوستهبود، و صورتش چون قرص ماه مى درخشيد. داراى محاسنى بلند بود و جلوى سر حضرتمو نداشت. گردن ايشان مانند نقره سفيد بود. محاسن خود را هيچوقت خضاب نمى كرد ومشهور بود كه آن بزرگوار محاسن سفيد است. محكم راه مى رفت، بازوانش نيرومند وقوى، ضربت شمشيرش مرگ آسا و ضربتش نيازى به ضربه دوم نبود، چون شير برخصم غرش مى كرد و بر مظلوم و ضعيف نرم و متواضع بود.