مردم ابی

لغت نامه دهخدا

( مردم آبی ) مردم آبی. [ م َ دُ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از حیوان آبی است که به صورت انسان می باشد سفیدپوست و بغایت نازک اندام. ( غیاث اللغات ). نسناس. ( مهذب الاسماء ). موجود افسانه ای که گویند در دریاها باشد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
ای مردم آبی شده بی یأس تو عمری
دردیده احرار جهان مردم دیده.انوری.نقد اشکم را به زور از مردم چشمم ربود
گرد او گردم که باج از مردم آبی گرفت.آشوب.می تواند دیده عاشق به امید سرشک
مردم آبی کند آسودگان خاک را.هاشم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مردم آبی ) نوعی از حیوان آبی است که به صورت انسان می باشد

جمله سازی با مردم ابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گاه بهر مردم آبی ز خون اهرمن نقش ماهی را کند در قعر دریا بار گل

💡 چشمم از هجر تو دریا شد و در خیل خیال ای بسا مردم آبی که درین ساحل هست

💡 پیل بازی که بر آن پیکر خالی می خست بو پنداری چون مردم آبی با بر

💡 داد عکس خویش را بر مردم آبی نشان قصر حوران است در چشم حباب از پرتوش

💡 گرنه دریا شد ز عشقت چشم موج انگیز من پس چرا دروی نماید مردم آبی جمال

💡 آن ماهی چه خورده‌ست که او لقمه ما شد در چشم نیاید خورش مردم آبی

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز