لغت نامه دهخدا
محل گو. [ م َ ح َ ] ( نف مرکب ) محل گوی. گوینده لایق و شایسته. ( ناظم الاطباء ). آنکه سخن بر وقت و به موقع آن زند و بی محل گوی مقابل آن. ( آنندراج ).
محل گو. [ م َ ح َ ] ( نف مرکب ) محل گوی. گوینده لایق و شایسته. ( ناظم الاطباء ). آنکه سخن بر وقت و به موقع آن زند و بی محل گوی مقابل آن. ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۹۵۴یعنی زمانی که نوایا زملیا به عنوان محل آزمایشهای هستهای برگزیده شد شهر بلوشیا گوبا نیز رو به رشد گذاشت. از جمله بمبهای مهم هستهای آزمایششده در نزدیکی بلوشیا گوبا میتوان به بمب تزار اشاره کرد.
💡 بطری را بسته و در محلی آفتابگیر قرار میدهند. تا دستکم ۶ ساعت در معرض پرتو مستقیم آفتاب قرار گیرد. چنانچه هوا کاملاً ابری باشد باید بطری را مدت دو روز در محل آفتابگیر قرار داد. پس از گذشت این مدت آب ضدعفونی شده و میتوان آن را مصرف نمود.
💡 مساءله 3 - نماز در زير سقف غصبى و در خيمه غصبى و در خانه ايكه قسمتى ازديوارهايش غصبى است در صورتيكه محل نماز خواندن مباح باشدباطل نيست هرچند اجتناب از همه آن ها به احتياط نزديكتر است.
💡 خیابان عباسی تبریز و محلات تحت پوشش آن، جزو سه محله لرزه خیز تبریز میباشد. سه محله تبریز از نظر شدت بالای لرزه خیزی عبارتند از ولیعصر، شهرک باغمیشه و عباسی.
💡 داشته فرو بها از تو، چو روز از خورشید یافته نور و محل از تو، چو چشم از دیدار