محضر نامه

لغت نامه دهخدا

محضرنامه. [ م َ ض َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) شهادت نامه. ( ناظم الاطباء ). گواهی نامه. نامه ای که جمعی شهادت خود را در آن نویسند. فتوی نامه. رجوع به محضر شود. || دعوتنامه احضار. || دفتر لشکر. || دفتر حضور و غیاب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

شهادت نامه

جمله سازی با محضر نامه

💡 سپس خسرو به فرماندار يمن كه باذان نام داشت، نوشت: به من خبر رسيد كه در زمينتو مردى است مى گويد: من پيامبرم او را دست بسته پيش من به فرست، باذان نامه خسرورا با دو نفر محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاد و به آن حضرت (بهاصطلاح ) دستور داد كه با آن دو پيش خسرو برود، آن دو طائف آمده و از آنجارسول خدا صلى الله عليه و آله را از مردى سراغ گرفتند، مرد گفت او در مدينه است، آندو به مدينه آمد.

💡 از بزرگان و شيعيان كوفه، نامه هاى زيادى به محضر امام حسين عليه السلامارسال شد و آن حضرت درخواست گرديد تا با حضور در ((كوفه )) و در ميان انقلابيونمسلمان، رهبرى قيام را بر عهده گرفته و حكومت فاسد اموى را از ريشه بخشكاند.(195)

💡 ابوحنیفه، علوم و معارف اسلامی را به مدت بیش از دو سال در محضر زید در کوفه دریافت می‌کرد، زید، نامه‌ای را به‌وسیلهٔ فضل بن زبیر برای ابوحنیفه فرستاد و او را به کمک خود و جهاد ضد حکومت بنی امیه دعوت نمود.

💡 آخرين امير سربداران خواجه على بن مؤ يد براى اخذ نتيجه بيشتر و رسميت دادن وگسترش مذهب شيعه در داخله ايران متوسل به اعلم علماى وقت و فقيه عاليقدر شيعه شهيداول مى شود و نامه اى به محضر آن بزرگوار مى نويسد.