لغت نامه دهخدا
متلک گو. [ م َ ت َ ل َ ] ( نف مرکب ) متلک گوی. کسی که عادت به متلک گفتن دارد. بدزبان. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). لغازگو. لغزخوان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
متلک گو. [ م َ ت َ ل َ ] ( نف مرکب ) متلک گوی. کسی که عادت به متلک گفتن دارد. بدزبان. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). لغازگو. لغزخوان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
💡 در موزیک ویدئو میناج با حالت شوخی در میان گروهی از مردان متلک میفرستد و آنان با وسایل مختلف به رنگ صورتی درمی آیند. به نظر منتقدان در کل این ویدئو در توصیف مانند "یک چشم آبنباتی" به یاد می آید و در کل نظر مثبت بسیاری را به خود جلب کرد.
💡 گری سیک از اساتید دانشگاه کلمبیا در پایگاه اطلاعرسانی گلف ۲۰۰۰نوشت: «سخنرانی بولینجر عمداً با لحن توهینآمیز نوشته شده بود که حتی در سطح متلکهای بین دانشجویان در حیاط دانشگاه بود و امیدوارم که دانشجویان این درس را نگرفته باشند که باید در سیاست بینالملل این گونه رفتار کرد»
💡 چند دهه بعد، هنگامی که «دیاماندا گالاس» خواست تا روایتی وفادار به اصل را به زبان انگلیسی روی صحنه اجرا کند، ماجرای تغییر دادن آهنگ را برای شنوندگانش تعریف کرده و متلکی هم نثار موسیقی عامه پسند کرده بود: "نخواستند شما را غمگین کنند. فکر میکنم موسیقی پاپ با همین تصمیم به دنیا آمد!"
💡 عصمت که در تهران با خواهرش به مازندرانی سخن میگفت، با همان زبان از خواهرش خواست تا او را در مدرسه نامنویسی کند تا بتواند سواد بیاموزد. خواهرش هم او را به خیابان ناصرخسرو برد و در دبستان نامنویسی کرد. هنگامی که عصمت دبستان را آغاز کرد، دوازده سال سن داشت و همین باعث شد تا سوژهٔ متلکهای همکلاسیهایش شود. اما او به این مسائل توجهی نداشت و توانست خود را به کلاس پنجم دبستان برساند.