مان بذ
لغت نامه دهخدا
مان بذ. [ ب َ ] ( اِ مرکب )رئیس خانه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رئیس خانواده و ظاهراً مقصود از مان بذان یک عده از اصیل زادگان زمان اشکانی بودند که مالک مقداری زمین بودند و آنان را اعیان درجه دوم باید خواند. ( ایران در زمان ساسانیان ص 31 و 32 ). و رجوع به همین مأخذ ص 132 شود.
فرهنگ فارسی
رئیس خانه
جمله سازی با مان بذ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون نمانی تو آنگهی مانی جان باقی بجوی در فانی
💡 هست از پس پرده گفتوگوی من و تو، چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.
💡 نباشد مرد را نزدیک تو بار همیشه زنده مانی اندران کار
💡 با مان در کنف همّتت امد، ورنی بستدی چرخ سزای خود از آه سحرم
💡 به روی حوری رویش چو نقش مانی ز دست ترکی قدش چو سرو کشمر
💡 زان گونه که ماندی تو درین سینه، هم اکنون مانی تو درین سینه و من بنده نمانم