لغت نامه دهخدا
لهوکر. [ ] ( اِخ ) موضعی به غزنین: سجاوند از مضافات لهوکر غزنین است. رجوع به حواشی لباب الالباب ج 1 ص 362 شود.
لهوکر. [ ] ( اِخ ) موضعی به غزنین: سجاوند از مضافات لهوکر غزنین است. رجوع به حواشی لباب الالباب ج 1 ص 362 شود.
موضعی بغزنین سجاوند از مضافات لهو کر غزنین است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوزد ز گرمیش می و او همچون به لهو ریزد ز آبگینه به ساغر شراب را
💡 ای شاه شده ست از تو جهان تازه جوانی کز شادی و از لهو جدا نیست زمانی
💡 نچیدم از چمن فرصت یقین گل رنگی چو عمر هرزه خیالان به لهو و لاغ گذشتم
💡 پنج خصلت زندگى دنيا: لهو، لعب، زينت، تفاخر، و تكاثر و سخنى از شيخبهائىدر اين باره
💡 سپس مى افزايد: اين مسلما امتحان مهم و آشكارى است (ان هذا لهو البلاء المبين ).
💡 و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهى الحيوان، لو كانوا يعلمون