لغت نامه دهخدا
لشک لشک. [ ل َ ل َ ] ( ص مرکب ) پاره پاره. ( آنندراج ) ( جهانگیری ). لخت لخت. ( آنندراج ). لشکه لشکه:
پر شد چو آژیری کنارم دیده تا بارید اشک
آژیر در ماهیتی یا خود جگر شد لشک لشک.اسدی ( از جهانگیری ).
لشک لشک. [ ل َ ل َ ] ( ص مرکب ) پاره پاره. ( آنندراج ) ( جهانگیری ). لخت لخت. ( آنندراج ). لشکه لشکه:
پر شد چو آژیری کنارم دیده تا بارید اشک
آژیر در ماهیتی یا خود جگر شد لشک لشک.اسدی ( از جهانگیری ).
(لَ. لَ )(ص مر. )پاره پاره، لخت - لخت.
پاره پاره لخت لخت.
پاره پاره، لخت - لخت.
💡 لشک کولاکوفسکی (لهستان، ۱۹۲۷–۲۰۰۹)، فیلسوف و مورخ عقاید. او الهام بخش اصلی اتحادیه همبستگی سولیدارنوشچ لهستان بود.
💡 در ژانویه ۲۰۱۲ دفتر دادستان کل لهستان، تحقیقاتی را علیه زبینیه شمیاتکووسکی، رئیس پیشین آژانس اطلاعات خارجی، آغاز کرد. شمیاتکووسکی متهم به آسانسازی کار آژانس اطلاعات مرکزی برای عملیات بازداشت در خاک لهستان است. ممکن است خارجیهای مظنون به شرکت در حملات تروریستی، در این بازداشتگاهها شکنجه شده باشند. مشارکت احتمالی لشک میلر، نخستوزیر لهستان بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ نیز در دست بررسی است.