لب شیرین کردن

لغت نامه دهخدا

لب شیرین کردن. [ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بسم. تبسم. ابتسام. کشر. دندان برهنه کردن. افترار. خنده کردن. ( آنندراج ):
غنچه اش هر گه لبی از خنده شیرین میکند
پرتوش روشن چراغ حسن پروین میکند.ملامفید بلخی ( از آنندراج ).خدای را که به اغیار لب مکن شیرین
که تلخ بر تو همان نوشخند خواهم کرد.شانی تکلو ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) تبسم کردن، شکرخند زدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تبسم کردن شکر خندزدن.

ویکی واژه

تبسم کردن، شکرخند زدن.

جمله سازی با لب شیرین کردن

💡 دوش آمد به صدا آن لب شیرین‌گفتار بارها کرد به قصاب همین را تکرار

💡 آواز خوش از کام و دهان لب شیرین گر نغمه کند، ور نه کند دل بفریبد

💡 منم که زان لب شیرین حدیث می‌شنوم منم که باز در آن روی خوب می‌نگرم

💡 طعن من بر لب شیرین تو بیکار نبود اینقدر هست که راه سخنی وامی‌کرد

💡 به لعل آن لب شیرین چنان شوم مشتاق که هیچ یاد مرا از شکر نمی‌آید

💡 خون من باد حلال لب شیرین دهنان که به کام دل ما خندهٔ مستانه زدند