لغت نامه دهخدا
لب خرگوش. [ ل َ خ َ ] ( ص مرکب ) خرگوش لب. سه لب. لب شکری. شکافته لب.
لب خرگوش. [ ل َ خ َ ] ( ص مرکب ) خرگوش لب. سه لب. لب شکری. شکافته لب.
آنکه در لبش شکافی باشد شکافته لب لب شکری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كليه حيوانات درنده مانند گرگ پنلگ و غيره و همينطور روباه، خرگوش، گربهوغيره حرام گوشت هستند.
💡 به ناورد هر جای خرگوش و سگ ستوران به خوی غرقه مانده ز تگ
💡 گاو کوهی و بز و خرگوش زفت یافتند و کار ایشان پیش رفت
💡 مبین از خرد بینی خصم را خرد ز پیلان بین که خرگوش آب چون برد
💡 تعدادی دیگر از نرمتنان آبزی واکنش مشابهی به حمله دارند، از جمله کلاد شکمپایان معروف به خرگوش دریایی.
💡 به خرگوش خفته مبین زینهار! که چندان که خسبد، دود وقت کار