لغت نامه دهخدا
لاغرجسم. [ غ َ ج ِ ] ( ص مرکب ) ضَرِع. ( منتهی الارب ).
لاغرجسم. [ غ َ ج ِ ] ( ص مرکب ) ضَرِع. ( منتهی الارب ).
لاغر بدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرمود: خوردن گوشت موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد، ولى خوردنماهى گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى كند.
💡 ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد زینت این بس که بهر ژنده توانی سرکرد
💡 مگر به سعی توان دید جسم لاغر ما یک استخوان چو هلال است پای تا سر ما
💡 گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟
💡 تمام زحمتم، از هستیم چه می پرسی؟ ز جسم لاغر خویشم به پیرهن خارست
💡 کسی جانش شود فربه که جسم او شود لاغر زخون دل غذا و زبور یا سازد نهالی را