لاش و ماش

لغت نامه دهخدا

لاش و ماش. [ ش ُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) لاش ماش. حیله. باطل. رجوع به لاش و رجوع به لاش ماش شود.

فرهنگ معین

(شُ ) (ص مر. ) باطل، بیهوده.

فرهنگ فارسی

باطل بیهوده: قال الحجاج لجبله بن الایهم الغسانی قل لفلاح: اکلت مال الله با بدح و دبیدح فقال له جبله: خواست. ایزد بخوردی به لاش ماش ای اکلت مال الله بالباطل.

ویکی واژه

باطل، بیهوده.

جمله سازی با لاش و ماش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این طایفه اصالتاً از منطقه تُجگ که منطقه‌ای در حد فاصل فرا، لاش و جوین در سیستان افغانستان است به سیستان ایران کوچ کرده‌اند. در ابتدا در روستای کول شهرستان زابل ساکن شده‌اند. مردم این طایفه به گویش سیستانی تکلم می کنند.

💡 در زمان امیرعبدالرحمن خان (سیستان افغانستان) فردی به نام «غلامی» در ناحیه دره از توابع لاش و جوین می زیسته است. بعد از حادثه‌ای که منجر به مرگ غلامی شد مردم طایفه اش به علت ناامنی از سیستان افغانستان به سیستان ایران کوچ کرده و در سیستان ایران ساکن می‌شوند.

💡 او همیشه در جلسات مهم شرکت، فقط از حرف‌های لاش و ماش و بی‌سر و ته می‌زند که هیچ‌کس به نظرات او توجه نمی‌کند.

💡 اگر بخواهی با این حجم از اطلاعات لاش و ماش و پراکنده تصمیم بگیری، قطعاً در آینده با مشکلات بسیار بزرگی روبرو خواهی شد.

💡 به جای اینکه وقت خود را با خواندن این مطالب لاش و ماش در شبکه‌های اجتماعی تلف کنی، بهتر است روی یادگیری مهارت‌های جدید تمرکز کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران