لغت نامه دهخدا
قیچ شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قیچ شدن دست یا انگشتان دست یا پا؛ سیخ شدن آن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع یه غیچ شدن شود.
قیچ شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قیچ شدن دست یا انگشتان دست یا پا؛ سیخ شدن آن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع یه غیچ شدن شود.
قیچ شدن دست یا انگشتان دست یا پا سیخ شدن آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سالن تشریح دانشکده پزشکی دانشجویان هنگام بررسی جسد قیچی مخصوص خود را به صورت بسته داخل نسج میبرند و آنجا را باز میکنند. این کار باعث شکافته شدن نسج میشود. این معنای دقیق «دیسکسیون» است و اصلاً سالن تشریح را به همین خاطر سالن «دیسکسیون» مینامند. وقتی خون جدار رگ را دیسکت کرد، یک لخته خون در جدار رگ تشکیل میشود که رفته رفته رگ را بسته و باعث سکته مغزی میشود.
💡 او بدون اعمال ناشیانه و وسایل ناپدید شدنش، در نهایت قلب لوئیس لین را در نقش کلارک کنت به دست آورد، این دو با هم ازدواج کردند، اما لوئیس راز کلارک را زمانی که در ماه عسل بودند، کشف کرد که سعی داشت موهای کلارک را کوتاه کند، که باعث شکسته شدن قیچی لین شد، بین عشق او به کنت و نیاز جهان به مشهورترین قهرمانش، خانم خانم،سرگردان است.