لغت نامه دهخدا
قصب مصری. [ ق َ ص َ ب ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نام پارچه ای است که آن را در مصر می بافند. || کنایه از شعاع و پرتو آفتاب هم هست. || برق برادر رعد را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به قصبة شود.
قصب مصری. [ ق َ ص َ ب ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نام پارچه ای است که آن را در مصر می بافند. || کنایه از شعاع و پرتو آفتاب هم هست. || برق برادر رعد را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به قصبة شود.
نام پارچه ایست که آنرا در مصر می بافند و کنایه از شعاع و پرتو آفتاب هم هست و برق برادر رعد را گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قند از هوس پسته ی شور انگیزت بر تن بدرد شِقّه ی مصری قصب