قشلاق تو که

لغت نامه دهخدا

قشلاق توکه.[ ق ِ ک َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان چمچمال بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان واقع در هفت هزارگزی باخترصحنه نزدیک مارانتور و علی آباد. سکنه آن 30 تن است. این ده در دو محل واقع شده و به نام قشلاق توکه و حسین خان مشهور است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان چمچال بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان واقع در هفت هزار گزی باختر صحنه و نزدیک مارانتور و علی آباد. این ده در دو محل واقع شده است و بنام قشلاق تو که و حسین خان مشهور است.

جمله سازی با قشلاق تو که

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال هست از تمام کج کلهان سرفرازتر

💡 ستمی کردند اینان به جگرگوشه تو که ز شرحش چکد از دیده مرا خون جگر

💡 خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش مژه راسبزه خوابیده کند تقریرش

💡 تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن قدمی راه توکل نتوانی رفتن

💡 باغ تو که دیده را بیاراست روی تو به صورتی که دل خواست

💡 آه از تکبر تو که بیگانه تر شوی هرچند دارمت من مسکین بنازتر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران