قدم بر سر چیزی نهادن. [ ق َ دَ ب َ س َ رِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قدم بر سر چیزی زدن. قدم بر سر چیزی کشیدن. کنایه از پامال کردن. ( آنندراج ): سهم تو نهاده است قدم بر سر چیپال عز تو فکنده است فزع در دل فغفور.معزی ( از آنندراج ).بدان زهره دستت زدم در رکاب که خود رانیاوردم اندر حساب کشیدم قلم بر سر نام خویش نهادم قدم برسر گام خویش.سعدی ( از آنندراج ).
جمله سازی با قدم بر سر چیزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگشای کوی آنک قدم بر بای عقل آنک عدم بفزای عشق آنک حرم بنمای روی آنک ارم
💡 بنابراين والدين را فقط مى توان در مسير حق اطاعت نمود ولى اگر آنان بخواهند در راهباطل قدم بر دارند براى فرزندان لازم است از هم راهى با آنان خود دارى نمايند.
💡 مردم آگاه باشيد شما داريد در مسير ناحق قدم بر ميداريد چه شما با ايناعمال باطل خود را در لغزش و اشتباه گرفتار شده ايد.
💡 هم گنج داری هم خدم بیرون از جه از کتم عدم. بر فرق فرقد نه قدم بر بام عالم زن علم
💡 نوجوانانى كه مى خواهند شخصيت خود را بر طبق تعاليم عاليه اسلام بسازند و بهسجاياى انسانى متخلق گردند، بايد در اولين قدم بر نفس سركش خود حاكم شوند.بايد برنامه خودسازى را از غلبه بر تمايلات نفسانى خويشتن آغاز كنند و نيروىتفوق طلبى را در مهار كردن خواهش هاى غريزى خوداعمال نمايند.
💡 گفت: عجب دارم از آنکه بهواء خود به خانه او رود و زیارت کند چرا قدم بر هواء خود ننهد تا بدو رسد و باو دیدار کند.