لغت نامه دهخدا
قاچاق کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از قاچاق ترکی + کردن فارسی. گریزاندن از گمرک. ادا نکردن باج. مال التجاره را به نهانی از عشار یا از راهی غیرمسلوک بردن تا ادای باج و گمرک آن نکنند. بهرجه.
قاچاق کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از قاچاق ترکی + کردن فارسی. گریزاندن از گمرک. ادا نکردن باج. مال التجاره را به نهانی از عشار یا از راهی غیرمسلوک بردن تا ادای باج و گمرک آن نکنند. بهرجه.
( مصدر ) متاعی را پنهانی وارد کشور کردن و نپرداختن عوارض گمرکی آن.
spacciare
💡 قاچاق انسان در غنا (انگلیسی: Human trafficking in Ghana) مربوط به کشوری است که مبدأ، ترانزیت و مقصد قاچاق کودکان و زنان، مخصوصاً به منظور بیگاری و وادار کردن زنان به فحشا میباشد. استثمار غیرقابل انکار مردم غنا، مخصوصاً کودکان خیلی بیش از سایر مهاجرین خارجی رایج است.
💡 علاوه بر این، برخی از محققان استدلال میکنند که خارج کردن کارگران جنسی و بازماندگان قاچاق جنسی از حیطه تحقیقات باعث ایجاد نقص در پژوهشها شدهاست.
💡 در سطح میانکشوری، TVPA استانداردهایی را برای پیروی کردن سایر کشورها برای دریافت کمک از ایالات متحده به منظور مبارزه با قاچاق انسان تعیین کردهاست.
💡 سازمان ملل برخی تلاشهای دولت را برای محدود کردن قاچاق انسان به رسمیت شناختهاست. به عنوان مثال قاچاق مجازات حبس از پنج تا هشت سال دارد.