قافیه تنگ بودن

لغت نامه دهخدا

قافیه تنگ بودن. [ ی َ / ی ِ ت َ دَ ] قافیه تنگ شدن ( آمدن،افتادن )؛ مشکل بودن ( شدن ) اتیان قوافی:
خاقانی را گلی بچنگ افتاده ست
کز غالیه خالیش چو سنگ افتاده ست
زان گل دل او بنفشه رنگ افتاده ست
چون قافیه بنفشه تنگ افتاده ست.خاقانی. || کنایه از عاجز شدن در گفتار و کردار باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( غیاث اللغات ):
صورت عدل تنگ قافیه است
که ردیف دوام او زیبد.خاقانی.تنگ دو مرغ آمده در یکدگر
وز دل شه قافیه شان تنگ تر.نظامی.- امثال:
چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید.

جمله سازی با قافیه تنگ بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرخی با همه شیرین سخنی از دهنت دم نزد هیچ ز بس قافیه تنگ است اینجا

💡 وصف دهانش رضی چه حد بیان است ختم کن این قصه را که قافیه تنگ است

💡 در عالم فرصت چقدر قافیه تنگ است مو،‌ رست سیه‌، پیش‌تر از ماتم پیری

💡 شرمنده ام که تحفه من نیست جز سخن از راه نظم قافیه تنگ بسته تنگ

💡 چو نعمت تو قوافی از آن مکرر شد که بی‌حضور توام بُد دلی چو قافیه تنگ

💡 تا چند بگویی سخنی از دهن او بگذر تو ازین دغدغه کین قافیه تنگ است!

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز