لغت نامه دهخدا
قاطع شدن. [ طِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قطع حاصل کردن.
قاطع شدن. [ طِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قطع حاصل کردن.
( مصدر ) قطع حاصل کردن یقین کردن.
💡 صدام حسین اطمینان داشت که موفقیت بهراحتی حاصل میشود چرا که با مجهز شدن نیروهای مسلح عراق به فناوری جدید و روحیه بالا، از مزیت استراتژیک قاطعی در برابر ارتش ایران برخوردار خواهد شد.
💡 اين آيه در حقيقت تهديدى است قاطع براى مشركان كه در روز قيامت كه روز برطرف شدناختلافات و آشكار شدن حقائق است در ميان آنها داورى مى كند، و آنان را به كيفر اعمالشانمى رساند، علاوه بر اينكه در صحنه محشر در برابر همگان رسوا مى شوند.
💡 همان اندازه كه به هنگام مشورت بايد، نرمش و انعطاف بخرج داد، در موقع اتخاذ تصميمنهائى بايد قاطع بود، بنابراين پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتيجه مشورت، بايد هرگونه ترديد و دودلى و آراء پراكنده را كنار زد و با قاطعيت تصميم گرفت واين همان چيزى است كه در آيه فوق از آن تعبير به عزم شده است و آن تصميم قاطع مىباشد.