قاضی سلیمان

لغت نامه دهخدا

قاضی سلیمان.[ س ُ ل َ ] ( اِخ ) ابن خلف. رجوع به قاضی باجی شود.

فرهنگ فارسی

ابن خلف

جمله سازی با قاضی سلیمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابراهیم ادهم رحمة الله علیه میگوید: زندانی دیدم و مرا قوت نی، قاضی عادل دیدم و مرا حجت نی. ندایی شنیدم: اگر ملک جاویدان خواهی، به‌کار درآ، و اگر وصل جانان خواهی، از جان برآ، اگر منعم میطلبی، عاشقی کن، و اگر نعمت میخواهی بندگی کن. هدهد شو تا سلیمان، نامهٔ بلقیس به تو دهد. باد شو تا یعقوب خبر وصل یوسف از تو پرسد. چون تذرو، رنگین مباش.

💡 پس از قتل بناز، سلیمانی به حفاظت شاهد رفت. علیرغم تهدید اعضای خانواده‌اش در ایران، او در هر دو دادگاه قتل شهادت داد و خطراتی که با انجام این کار متحمل شده بود هم توسط قاضی برایان بارکر و هم پلیس تشخیص داده شد.

💡 شیراز از تعدّی قاضی خراب شد این مور بین که ملک سلیمان خراب کرد

پیام یعنی چه؟
پیام یعنی چه؟
سوپا یعنی چه؟
سوپا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز