فیروزه طشت

لغت نامه دهخدا

فیروزه طشت. [ زَ / زِ طَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از آسمان. ( برهان ). پیروزه طشت. ( فرهنگ فارسی معین ):
در این فیروزه طشت از خون چشمم
همه آفاق شد بیجاده معدن.خاقانی.|| ( اِخ ) بنات النعش را نیز گفته اند، و آن هفت ستاره باشد در آسمان بشکل چوگان، و از جمله چهل وهشت صورت فلک است و آن را دب اکبر خوانند. || تخت کیخسرو. ( برهان ).

جمله سازی با فیروزه طشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آفتابی لطیف و هر روزه آسمانی چو طشت فیروزه

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز