لغت نامه دهخدا
واده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) اصل و بنا و ماده هر چیز باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خروشیدن از خودستایی. ( برهان ) ( آنندراج ). خروش در خودستایی. ( ناظم الاطباء ).
واده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) اصل و بنا و ماده هر چیز باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خروشیدن از خودستایی. ( برهان ) ( آنندراج ). خروش در خودستایی. ( ناظم الاطباء ).
(دِ ) (دِ یا دَ ) ۱ - (اِ. ) اصل، بنا، شالوده. ۲ - (پس. ) به صورت پسوند آید به معنی فوق: خانواده، کواده.
۱ - ( اسم ) اصل بنا شالده ماده. ۲ - بصورت پسوند آید بمعنی فوق خانواده کدواده کواده.
اصل، بنا، شالوده.
به صورت پسوند آید به معنی فوق: خانواده، کواده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرزام وه فاته ن... میرزام وه فاته ن قه دم ره نجه، که ر، واده ی وه فاته ن
💡 همتم از تاج فقر بایزیدی وادهمی سرزنشها بر کلاه خان و قیصر میکند
💡 چونتو غواصی کنی در بحر فکرت آنزمان ناطقه زهره ندارد پیش تو کاوادهد
💡 هشیار شدم ساقی دستار به من واده یا مشک سقا پر کن یا مشک به سقا ده
💡 محابر تبکی بعدهم بسوادها و بعض قلوب الناس احلک من حبر