فسوس گر

لغت نامه دهخدا

فسوس گر. [ ف ُ گ َ ] ( ص مرکب ) فسوسی.مستهزء. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فسوسی شود.

فرهنگ فارسی

فسوسی. مستهزئ

جمله سازی با فسوس گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز گوش سوم آن گوش کن به آه و فسوس ز قول فاطمه یینوای تازه عروس

💡 خندستان (مجلس و معرکهٔ مسخرگی، فسوس و سخره، لب و دهان معشوق).

💡 چون بر سمن ز غالیه بپراکند نگار نقاش چین فسوس کند برنگار خویش

💡 ‫جای فسوس نیست که عمر است در گذر‬ ‫عؤموْر کئچر، افسوس بَرَه بیتیرمز‬

💡 ساقی بده پیماله ای از آن می مجوس زان پیشتر که طی شودم عمر،بر فسوس

💡 گفتم آوخ دریغ و درد و فسوس ز آن همه رنج و زحمت و تک و تاز