لغت نامه دهخدا
فریضه کردن. [ ف َ ض َ / ض ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واجب کردن. واجب شمردن: امیر فریضه کرد بر خویشتن که پیش از بار خلوتی کردی چاشتگاه. ( تاریخ بیهقی ).
فریضه کردن. [ ف َ ض َ / ض ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واجب کردن. واجب شمردن: امیر فریضه کرد بر خویشتن که پیش از بار خلوتی کردی چاشتگاه. ( تاریخ بیهقی ).
واجب کردن. واجب شمردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفتراز (sacrament) که هفتآیین و شعائر نیز نامیده شده آن دسته از فریضههای دینی در مسیحیت هستند که به باور مسیحیان با انجام آنها خدا نزد انسان میآید، برخلاف مواردی چون نیایش و قربانی و نذر کردن که در آنها این انسان است که به سوی خدا میرود.
💡 چو بهر کردن آزاد یا رب فریضه کردهیی مال مُکاتب