لغت نامه دهخدا
فرمان حق رسیدن. [ ف َ ن ِ ح َ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) رسیدن اجل کسی. فرمان یافتن: سلطان را فرمان حق رسید و گویند دارو دادندش. ( مجمل التواریخ و القصص ).
فرمان حق رسیدن. [ ف َ ن ِ ح َ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) رسیدن اجل کسی. فرمان یافتن: سلطان را فرمان حق رسید و گویند دارو دادندش. ( مجمل التواریخ و القصص ).
رسیدن اجل کسی. فرمان یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و مردانى كه مطيع فرمان خدا هستند و زنانى كه از فرمان حق اطاعت مى كنند (و القانتين والقانتات ).
💡 دومين راه براى دفع شيطان و وسوسه هايش و همچنين صبر بر انجام ندادن گناه و عصياناز فرمان حق؛ ذكر خداست.
💡 آرى او توصيه اى جز به توحيد و تسليم در برابر فرمان حق نكرد كه ريشه پذيرشهمه برنامه هاى الهى است.
💡 رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست
💡 در حـقـيـقـت دو جـمـله فـوق تـعـريـف گـويـائى از اعـتـقـاد وعمل آنها است، ايمان مبانى استوار اعتقادى آنها را روشن مى سازد، و اسلام تسليمشان را درعمل در برابر فرمان حق و اجراء دستورات او.
💡 شد محک فرمان حق نقاد ونقد قلب را کاین مس استی، آهن ستی، یا زَرِ حَمراستی