غلط رفتن
مترادفها
به خطا رفتن، اشتباه کردن
متضادها
درست رفتن، صحیح رفتن
لغت نامه دهخدا
غلط رفتن. [ غ َ ل َ رَ ت َ] ( مص مرکب ) گمراه شدن. خطا کردن. نادرست پیمودن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خطا کردن گمراه شدن.
جمله سازی با غلط رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سدسازیهای بیرویه، دخالت در اکو سیستم طبیعی، حفر بیرویه چاههای عمیق، انتقال آب بین حوزههای آبریز، از بین رفتن منابع آب زیرزمینی، بهرهوری پایین و برنامهریزی غلط در کشاورزی، جایگزینی مدیریت متمرکز دولتی به جای مدیریت مردمی و بومی، از مواردیست که در این مستند در تحلیل دلایل بحران آب به آن پرداخته میشود.
💡 288- اول كسى كه در حد ظاهر ايستاد و چشم دلش از بهره باطن كور شد، شيطانلعين بود. چون به ظاهر آدم (ع ) نگريست، حقيقت امر بر او مشتبه شد و گفت: من را از آتشآفريدى و او را از گل، من از او بهترم، زيرا آتش ازگل بهتر است. و نفهميد كه باطن آدم را درك نكردن و فقط ظاهر را بدون توجه به مقامنورانيت و روحانيت ديدن، بيرون رفتن از مذهب برهان است. و قياس خود را بر پايه يكمغالطه غلط بنا نهاد.
💡 با آمدنت، رفتن شب، دوش یکی بود گویا که ترا صبح به خورشید غلط کرد