غره کردن

لغت نامه دهخدا

غره کردن. [ غ ِرْ /غ َرْ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فریفتن. گول زدن. مغرور کردن. غره ساختن. رجوع به غره شود:
نگویند زینگونه مردان مرد
همانا جوانی ترا غره کرد.فردوسی.چون شوی غره بدینش چو همی بینی
که همی غره کند گنبد دوارش.ناصرخسرو.نگر کتان نکند غره عهد و پیمانش
که او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را.ناصرخسرو.غره نکند هر که بدیده ست سپاهش
این عالم از آن پس به فراخی مکانیش.ناصرخسرو.هرکه را غره کرد دولت تیز
عذر آن دولتش هلاک رساند.خاقانی.

فرهنگ معین

(غَ رِّ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) فریفتن، گول زدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فریفتن گول زدن.

ویکی واژه

فریفتن، گول زدن.

جمله سازی با غره کردن

💡 بخان و مان محکم خصم غره گشت و عاصی شد ندانست او که بتواند کسش بی خانمان کردن

آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز