لغت نامه دهخدا
عیسی خورد. [ سی ِ خُرْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از خوشه انگور است. ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ). عیسی نه ماهه. ( آنندراج ). رجوع به عیسی نه ماهه شود.
عیسی خورد. [ سی ِ خُرْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از خوشه انگور است. ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ). عیسی نه ماهه. ( آنندراج ). رجوع به عیسی نه ماهه شود.
کنایه از خوشه انگور است عیسی نه ماهه
💡 تا قیامت نیست عیسی را جدایی ز آفتاب صحبت دیرآشنایان دیر بر هم می خورد
💡 خورد عیسی آبی از جویی خوش آب بود طعم آب خوشتر از جلاب
💡 زان باده ای که عیسی مریم خورد از او احیا نمود مردهٔ صد ساله را به دم
💡 گفت عیسی چون نخوردی خون مرد گفت در قسمت نبودم رزق خورد