علاج دادن
مترادفها
درمان کردن، مداوا کردن، بهبود بخشیدن
متضادها
رنج دادن، بیمار کردن
لغت نامه دهخدا
علاج دادن. [ ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) شفا دادن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) شفا دادن معالجه کردن.
جمله سازی با علاج دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 علاج درد دلم مرگ می کند چه کنم که سخت جانم و جان دادن اختیاری نیست
💡 و يا برگشت آن به اختلاف عوامل خارجى است،مثل دورى از شهر و در نتيجه از مسجد و منبر و دست نيافتن به معارف دينى كه اينگونهافراد از معارف دين يا هيچ نمى دانند و يا آنچه را كه مى دانند بسيار ناچيز و اندك است ويا تحريف شده است و يا فهم خود آنان قاصر است و به خاطر خصوصيت مزاجشان دچاربلاهت و كند ذهنى شده اند و علاج آن عموميت دادن به مساءله تبليغ و مدارا كردن در دعوت وتربيت است، كه هر دوى اينها از خصايص روش تبليغى اسلام است چنانچه مى بينيمفرموده: (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره انا و من اتبعنى ).