لغت نامه دهخدا
عزلت دوست. [ ع ُ ل َ ] ( ص مرکب ) آنکه عزلت و تنهائی و گوشه نشینی و خلوت را دوست میدارد. ( ناظم الاطباء ). خواهان گوشه گیری. گوشه خواه. || عابد و مرتاض. ( آنندراج ). عزلت گزین. عزلت گزیده. و رجوع به عزلت گزین و عزلت گزیده شود.
عزلت دوست. [ ع ُ ل َ ] ( ص مرکب ) آنکه عزلت و تنهائی و گوشه نشینی و خلوت را دوست میدارد. ( ناظم الاطباء ). خواهان گوشه گیری. گوشه خواه. || عابد و مرتاض. ( آنندراج ). عزلت گزین. عزلت گزیده. و رجوع به عزلت گزین و عزلت گزیده شود.
آنکه عزلت و تنهائی و گوشه نشینی و خلوت را دوست میدارد خواهان گوشه گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتارهای دیگر برعکس، حاوی تصدیقاتی تهییجکننده است: یکی جنگ را به مثابه محرک انرژی انسانها میستاید؛ دیگری در دوگانگی شخصیت که ثمره عزلت و تأمل است زیباترین صورت دوستی را مشاهده میکند؛ دیگری در مقابل ارزشهای مجرد، ارزش زندگی را مینشاند که غایت خود را در خود دارد؛ و سرانجام در آخرین گفتار، آن سخاوتمندی وافر، فضیلت سالم را که دوست دارد به خود ببخشد تعلیم میدهد..
💡 از ولایت دوستی حشمت طلب ور تجمّل دشمنی عزلت گزین
💡 هر که او عزلت اختیار نکرد دست با دوست در کنار نکرد