عجز اوردن

مترادف‌ها

ناتوان کردن، درماندن

متضادها

توانایی آوردن

لغت نامه دهخدا

( عجز آوردن ) عجز آوردن. [ ع َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) درماندگی نمودن. ناتوانی کردن. ناتوان بودن:
ما عشق ترا به یادگار آوردیم
بر خاک تو عجز و افتقار آوردیم.

فرهنگ فارسی

( عجز آوردن ) درماندگی نمودن ناتوانی کردن ناتوان

جمله سازی با عجز اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مآل کار طاقت‌ها به عجز آوردن است اینجا چو جولان منفعل‌ گردد به بوس پای لنگ افتد

💡 زیبایی بی‌نهایت این منظره کوهستانی در هنگام غروب خورشید، توانایی هر کلامی را برای توصیف دقیق و کامل، به شدت عجز آورده است.

💡 پیچیدگی‌های این مسئله ریاضی به قدری زیاد بود که حتی باهوش‌ترین دانشمندان را در یافتن پاسخ نهایی به شدت عجز آورده بود.

💡 شکوه و عظمت بناهای تاریخی باستانی، ذهن بسیاری از گردشگران را به شدت عجز آورده و آن‌ها را در برابر تاریخ غرق در حیرت می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران