رو فکندن

مترادف‌ها

اندیشیدن، تفکر کردن، فکر کردن

متضادها

فراموش کردن

لغت نامه دهخدا

رو فکندن. [ ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عجز و الحاح نمودن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). روی افکندن.

فرهنگ فارسی

عجز و الحاح نمودن

جمله سازی با رو فکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا قیامت چشم نتواند فکندن پیش پا هر که را نظاره بالای او حیران کند

💡 چون اشک، فکندن ز نظر هر دو جهان را سهل است، اگر همت مردانه بزرگ است

💡 مردمی آموخته ست و مرد فکندن باز نیاید کسی به عالم ایدون

💡 دل من مست توست او را میفکن که مستان را فکندن نیست مردی

💡 یک دانه انگور به زاهد مچشانید حیف است فکندن به وبال اختر رز را

💡 باز هم باز بود، ورچه که او بسته بود شرف بازی از باز فکندن نتوان

💡 او در میان شلوغی بازار، ناگهان به سمت آن مغازه قدیمی رو فکندن و با دیدن یادگاری‌های دوران کودکی‌اش، لبخندی از سر دلتنگی بر لبان خود نقش بست.

💡 شاعر در اشعار خود بارها به زیبایی طبیعت و تماشای ستارگان در شب‌های آرام، رو فکندن و از شکوه خلقت خداوند در دل خود بسیار سخن گفته است.

💡 وقتی به منظره‌ی کوهستان در هنگام غروب خورشید رو فکندن، احساس آرامش عجیبی در وجود انسان جاری می‌شود که تمام خستگی‌های روزمره را از بین می‌برد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران