لغت نامه دهخدا
عاریت دادن. [ ی َ دَ ] ( مص مرکب ) به عاریت دادن. || عاریت دادن شترکسی را تا بدان ناقه خود را دوشد. ( منتهی الارب ).
عاریت دادن. [ ی َ دَ ] ( مص مرکب ) به عاریت دادن. || عاریت دادن شترکسی را تا بدان ناقه خود را دوشد. ( منتهی الارب ).
( مصدر ) چیزی را به کسی دادن تا بعد پس بگیرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سورن کییرکگور در قرن نوزدهم عنوان کرد که انگست angst یا بحران وجودی زمانی پدیدار میشود که جهانبینی به عاریت گرفته شدهای نتواند تجربیات خاصی از زندگی شخص را توضیح دهد. فریدریش نیچه این مفهوم را گسترش داد و عنوان کرد مرگ خداوند، همان از دست دادن باور جمعی به اخلاقیات دینی و سنتی، باعث شایعتر شدن بحران وجودی برای اشخاص آگاه از نظر فلسفی شدهاست.