صورت افرین

لغت نامه دهخدا

( صورت آفرین ) صورت آفرین. [ رَ ف َ ] ( نف مرکب ) آفریننده صورت. آفریننده. خالق. واهب الصور. مصور. و بدین معانی در مورد باریتعالی به کار رود:
روزی که آفرید تو را صورت آفرین
بر آفرینش تو به خود گفت آفرین
صورت نیافرید چو تو صورت آفرین
بر صورت آفرین و بر این صورت آفرین.؟ ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ عمید

( صورت آفرین ) ۱. صورت آفریننده، آفرینندۀ صورت.
۲. [مجاز] خالق.

فرهنگ فارسی

( صورت آفرین ) ( صفت ) ۱ - آن که صورت آفریند آفریننده صورت مصور. ۲ - مبدع خالق.

جمله سازی با صورت افرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عجب نقشی ز نوک کلک صورت آفرین سر زد که بر خود آفرین ذات مصور از مصور زد

💡 زهی شکوه تو کاندر طراز صورت تو ز خود برآمدن صورت آفرین پیداست

💡 رفتند سوی رزم و برآن دست و تیغشان برخاست از قضا و قدر صورت آفرین

💡 تا بست نقش صورت او صورت آفرین در هم شکست دایرهٔ کارگاه را

💡 کند در پرده مه سیر خورشید جهان آرا زصورت، دیده هر کس به صورت آفرین باشد

💡 صدآفرین بتو بادا که هر که صورت تو بدید در طلب صورت آفرین برخاست

پیش دارو یعنی چه؟
پیش دارو یعنی چه؟
وشاق باشی یعنی چه؟
وشاق باشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز