لغت نامه دهخدا
صلب کردن. [ ص َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر دار زدن. رجوع به صلب شود.
صلب کردن. [ ص َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر دار زدن. رجوع به صلب شود.
بردار زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اگر ورم مفاصل صُلب گردد گاه ضمادهای ملّین برنهد و گاه محلل، و اگر نرم گردد این ورم نقرس بباید کافتیذن و آن چیزهای صلب همچون سنگباره [لوز بادی] و سَفالپاره از وی بیرون باید کردن... و بدانکه اگر ورم به مفاصل بوَد نباید کافتیدن چه هیچ بِه نشود
💡 شیکی فهرست کوتاهی از اقدامات در دسترس را در برنامهریز خود داشت. این اقدامات شامل سفر از یک مکان به مکانی دیگر، روشن و خاموش کردن کلید چراغها، باز و بسته کردن درها، بالا و پایین رفتن از اجسام صلب و هل دادن اجسام متحرک به اطراف بود.