صد شاخ کردن

لغت نامه دهخدا

صدشاخ کردن. [ ص َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) صدپاره کردن. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) صد پاره کردن پاره پاره کردن

جمله سازی با صد شاخ کردن

💡 دلم کو بود از هجران به صد شاخ ز زخم تیر غم سوراخ سوراخ

💡 چون شانه شود دلم به صد شاخ ز رشک گر شانه زند دست به شاخ مویت

💡 ازان صد شاخ خون از سردرامد که آن شاخ از زمین دل برامد

💡 چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو صد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو

💡 مرا زین چشمه خون صد شاخ خیزد روا نبود اگر برخاک ریزد

💡 صنوبر با دلی گشته به صد شاخ تنی از تیغ خور سوراخ سوراخ