لغت نامه دهخدا
شوم زاد. ( ن مف مرکب / ص مرکب ) به شومی زاده. زاده به شومی. بداختر. شوم اختر:
بخواهم ز کیخسرو شوم زاد
که تخم سیاوش به گیتی مباد.فردوسی.
شوم زاد. ( ن مف مرکب / ص مرکب ) به شومی زاده. زاده به شومی. بداختر. شوم اختر:
بخواهم ز کیخسرو شوم زاد
که تخم سیاوش به گیتی مباد.فردوسی.
به شومی زاده شوم اختر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن مادر شوم فرج چون زاد ترا از گنجه به شیراز فرستاد ترا
💡 خانه زاد آستان پستیم همچون غبار گر شوم آرایش مسند مقدم نیستم
💡 دگر محسن شوم ناپاک زاد که بد تغلبه باب آن بد نژاد