شمار گاه

لغت نامه دهخدا

شمارگاه. [ ش ُ ] ( اِ مرکب ) موقف. مقام. ( یادداشت مؤلف ). || دفترخانه. ( ناظم الاطباء ). || دیوان محاسبات. ( یادداشت مؤلف ). آخرین محکمه قضاوت. ( ناظم الاطباء ): کاشکی تا من خاک بودمی... و مرا به شمارگاه نیاوردندی. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 5 ص 466 ). رجوع به شمارکار شود. || موقف در قیامت. آنجا که حساب پرسند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

موقف مقام یا دفتر خانه

جمله سازی با شمار گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شخص گاهی که در شمار آید مادرش اوّلین به کار آید

💡 اما آن گاه که دست در گردنش کردم و لب بر نهادمش، در شمار بخطا افتادم و حساب از دست شد.

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز