شتاب اور

متضادها

کند

لغت نامه دهخدا

( شتاب آور ) شتاب آور. [ ش ِ وَ ] ( نف مرکب ) شتاب آورنده.که شتابد. که شتابان شود. پرشتاب. ( از یادداشت مؤلف ). حُضر؛ اسب شتاب آور در تک. ( السامی فی الاسامی ).

فرهنگ فارسی

( شتاب آور ) شتاب آورنده که شتابد پر شتاب

جمله سازی با شتاب اور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همی خیره بر بد شتاب آوری سر بخت خندان به خواب آوری

💡 مکن پیش چشمت جهان آبنوس شتاب آور و ساز کار عروس

💡 اینهمه سستی و تأمل چیست خیز و جامی خوش از شتاب آور

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران