شب تازی
لغت نامه دهخدا
شب تازی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) شب تاز. شبیخون و تاخت ناگهانی شباهنگام بر دشمن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
عمل شب تاز شبیخون و تاخت ناگهانی شباهنگام بر دشمن.
جمله سازی با شب تازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اچایتی-پی-۱۲ یک ستاره است که در صورت فلکی تازیها قرار دارد.
💡 زین نهادند از بر دو تازی اسب رهنورد هر دو سوی پارس بگرفتند ره بیدار و برد
💡 بنه مرکب تازی تو زین و رخت به بند بجان عزیمت خاک شه خراسان کن
💡 ناگهی باشد برون تازی چو بر چرخ آفتاب سایهوار از بیم جان بگریزد از پشت حشر
💡 ز تازی و هندی و ایرانیان / ببستند پیشش کمر بر میان (فردوسی)