شاهد اوردن
مترادفها
گواهی دادن، شهادت دادن
متضادها
انکار کردن، تکذیب کردن
لغت نامه دهخدا
( شاهدآوردن ) شاهدآوردن. [ هَِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) استشهاد کردن. تمثل جستن. مثل زدن. ذکر کردن.
فرهنگ فارسی
( شاهد آوردن ) استشهاد کردن تمثل جستن
جمله سازی با شاهد اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من ز خود گویم چه لازم شاهد آوردن ز غیر مطلب از خود چون مبین گشت با برهان چه کار
💡 وکیل مدافع تصمیم گرفت برای اثبات بیگناهی موکل خود، چندین شاهد آوردن را در دستور جلسه قرار دهد تا حقیقت در برابر قاضی کاملاً روشن شود.
💡 در طول دادگاه، دادستان سعی کرد با شاهد آوردن افرادی که در صحنه حادثه حضور داشتند، شواهد جرم را برای هیئت منصفه به دقت تکمیل کند.
💡 اگر میخواهی در این دعوای حقوقی پیروز شوی، باید با دقت و برنامهریزی برای شاهد آوردن افراد معتبر و قابل اعتماد در جلسه بعدی تلاش کنی.