لغت نامه دهخدا
( شاهدآوردن ) شاهدآوردن. [ هَِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) استشهاد کردن. تمثل جستن. مثل زدن. ذکر کردن.
( شاهدآوردن ) شاهدآوردن. [ هَِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) استشهاد کردن. تمثل جستن. مثل زدن. ذکر کردن.
( شاهد آوردن ) استشهاد کردن تمثل جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من ز خود گویم چه لازم شاهد آوردن ز غیر مطلب از خود چون مبین گشت با برهان چه کار