لغت نامه دهخدا
شاه باش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نثار کردن سکه یا نقل بر سر داماد و عروس. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شاباش کردن شود.
شاه باش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نثار کردن سکه یا نقل بر سر داماد و عروس. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شاباش کردن شود.
نثار کردن سکه یا نقل بر سر داماد و عروس.
💡 چو تو شاه باشی و من پهلوان کسی را به تن در نباشد روان
💡 موافق به هر حال با شاه باش نه انکار کن نی به اکراه باش
💡 علم معنی دان و خاک راه باش تو محبّ و دوستدار شاه باش
💡 چون حریف شاه باشی ای طرب بیمن منوش چون به بام شه روی ای پاسبان بیمن مرو
💡 اگر شاه باشی وگر زردهشت نهالی ز خاکست و بالین ز خشت
💡 بر همه میران عالم جاودانی میر باش بر همه شاهان گیتی جاودانه شاه باش