شاخ تا شاخ جست
مترادفها
پریدن، جستن
متضادها
آرام گرفتن، صلح کردن
لغت نامه دهخدا
شاخ تا شاخ جستن. [ ج َ ت َ ] ( مص مرکب ) شاخ بشاخ جستن. شاخ به شاخ پریدن:
بر سر خاکستر انده نشست
وز بهانه شاخ تا شاخی بجست.مولوی ( از امثال و حکم دهخدا ).
جمله سازی با شاخ تا شاخ جست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از کشاکشهای گوناگون دلم شد شاخ شاخ تا چو شانه ره در آن زلف پریشان یافتم
💡 شاخ تا کی کش بود بخت بلندت باغبان طارم گردون شکن زان شاخه انگور باد
💡 تو پایی بنه در چمن تا بگیرد ز فرق سر شاخ تا فرقدان گل
💡 هر شجر کز کینه و خشم تو دارد بیخ و شاخ تا قیامت برگ و بر نفرین و دشنام آورد
💡 به شاخ تا دم بادی وزیده گشته ز ذوق به وصف آب و هوا برگ برگ نغمهسرا