سنگ استان
لغت نامه دهخدا
( سنگ آستان ) سنگ آستان. [ س َ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سنگ آستانه. دهلیزخانه. ( آنندراج ). سنگ که در آستان یا آستانه در بکار رفته باشد:
زیر سر گنجی ز سنگ آستانش داشتم
سر به این معنی مرا در کوی او پامال بود.میرزا عبدالغنی قبول ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( سنگ آستان ) یا سنگ آستانه. دهلیز خانه
جمله سازی با سنگ استان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای کعبه صفا که کند خسرو از سنگ آستان تو شیرین را
💡 داریم تکیه بر عمل خود بصد امید چون سنگ آستان تو ماراست متکا
💡 شهی که از حجر الاسودش حرم عمریست که بهر محفل وی سنگ آستان کشدا
💡 چون بر توان گشت از رخش؟ و آنگاه خود ناساخته بالین ز سنگ آستان،بستر ز خاک کوی او