لغت نامه دهخدا
سفیدروح. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) سیماب. ( آنندراج ).
سفیدروح. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) سیماب. ( آنندراج ).
سیماب
💡 پرید باز سفید از سر نشیمن خاک فراز سدره چو روح القدس بیکدم شد
💡 که ای تو قابض روح تمام خلق جهان ز جن و انس و سیاه و سفید و پیر و جوان
💡 آورد صبا گلی ز گلزار امید یا روح قدس شهپری افگند سفید