سست گرفتن
مترادفها
سهل انگاشتن، ناچیز شمردن
متضادها
محکم گرفتن، سفت گرفتن
لغت نامه دهخدا
سست گرفتن. [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) سهل انگاشتن. آسان گرفتن:
ز هر قومی حکایت باز می جست
نگیرد مرد زیرک کار خود سست.نظامی.که سخت سست گرفتی و نیک بد کردی
هزار نوبت ازین رای باطل استغفار.سعدی. || آرام بودن. درشتی نکردن:
بگفتن درشتی مکن بر امیر
چو بینی که سختی کند سست گیر.سعدی.
فرهنگ فارسی
سهل انگاشتن. آسان گرفتن. یا آرام بودن. درشتی نکردن.
جمله سازی با سست گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زبان «آذری»، یکی از شاخههای زبان پهلوی است که پس از حملهٔ عربها و هجوم اقوام ترک همچنان به زندگی خود ادامه دادهاست؛ ولی با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفتهرفته زبان «آذری» رو به سستی و فراموشیدگی نهادهاست. گو این که هنوز در پارهای از روستاها و بخشهای آذربایجان نقشی و نشانی از آن باقی است.
💡 حكومت، بخوبى پايه هاى سست و لرزان خود زا احساس مى كرد و اميدى به موجوديت درازمدت آن نداشت. خطر، او را محاصره كرده بود، و چاره اى جز پناه گرفتن در قصر كهچون قلعه اى استوار بود براى خود نمى ديد.
💡 اگر مدیر شرکت در برخورد با تخلفات کوچک، بیش از حد تصمیم به سست گرفتن کار بگیرد، ممکن است نظم و انضباط کل سازمان به هم بریزد.
💡 والدین باید بین آزادی و کنترل تعادل برقرار کنند و نباید با سست گرفتن آموزشهای اخلاقی، اجازه دهند فرزندانشان راه اشتباه را طی کنند.
💡 در مسابقات ورزشی حرفهای، داور نباید با سست گرفتن قوانین، اجازه دهد بازیکنان با رعایت نکردن اصول، برتری غیرمنصفانه نسبت به رقیبان خود کسب کنند.